شمارهٔ ۱۶۲ - د رمدح اتسز
نظام حال زمانه ، قوام کار جهان تمام گشت باقبال شهریار جهان
علا دولت و دین خسرو جهان ، اتسزکزو گرفت نظام و قرار کار جهان
مظفری ، که خدای جهان پدید آورد ز بی قرارحسامش همه قرار جهان
زخسروان جهان مثل او جوان بختینپرورد فلک پیر در کنار جهان
ربوده زلزلهٔ هیبتش قرار زمینببرده قاعدهٔ عدلش اقتدار جهان
بر امر و نهی مساعیش اتفاق فلک بحل و عقد معالیش افتخار جهان
زمانه پاسا، دریادلا ، فلک قدرا شدست خدمت صدر تو اختیار جهان
قضا اسیر تو و سرکشان اسیر قضاجهان شکار تو و صفدران شکار جهان
مطیع حکم تو اجرام بی قیاس فلکغلام امر تو اجسام بی شمار جهان
بدیدهای کواکب ز عهد آدم باز وجود ملک ترا بوده انتظار جهان
بگاه مکرمت ، ای یمن و یسر بندهٔ تو بر یمین تو اندک بود یسار جهان
ز پای پند نهیب تو احتراز سپهر ز دستبر حسام تو اعتبار جهان
بگاه بزم ببخش تویی جهان سخابروز رزم بکوشش تویی سوار جهان
شعار خدمت درگاه تو نشان فلک نشان طاعت فرمان تو شعار جهان
زنظم قاعدهٔ ملک تو نظام هدی ز خمر صاعقهٔ تیغ تو خمار جهان
ز عنف تست وز لطف تو خوف و امن بشرز مهر تست وز کین تو فخر و عار جهان
خدای عز و جل سخرهٔ ضمیر تو کرد همه دقایق پنهان و آشکار جهان
همیشه تا که بصنع خدای عز و جل بر اختلاف طبایع بود مدار جهان
مباد کس زبشر ، جز تو ، پیشوای بشر مباد کس بجهان ، جز تو شهریار جهان
مخالفان تو در خوف حادثات فلکموافقان تو در عهد زینهار جهان
ز بهر عدد جود تو مایهای زمینز بهر خدمت عمر تو روزگار جهان