شمارهٔ ۱۱۹ - در مدح تاجالدین ابوالغنایم رافع
هست اعلام علم را رافع تاج دین، سید عرب رافع
بوالغنایم ، که همچو طاعت حقخدمت اوست خلق را نافع
نیست جز جوشن حمایت او تیر احداث چرخ را دافع
حکم او فلک را شده منقادامر او را جهان شده تابع
مخلصان را جوار او حافظ مشرکان را حسام او قامع
بر خلایق عطای او فایضدر زمانه ثنای او شایع
هر نفس کان نه بهر او باطلهر سخن کان نه مدح او ضایع
همه گردن کشان و جباران پیش او گشته خاشع و خاضع
سجده برده ضیای رأیش رامهر تابان ز قبهٔ رابع
بوسه داده بساط صدرش را جرم کیوان ز طارم سابع
طلعت اوست راحت ناظر نکته اوست لذت سامع
تیغ او را، چو نور انجم رانشود جرم آسمان مانع
اوست خورشید مهتری و شدست نور او در همه جهان ساطع
هست از بهر صادر و واردخوان جودش نهاده بر شارع
شارع شرع جود گشت و مباد مندرس شرع این چنین شارع
هست صید همای همت او بر فلک نسر طایر و واقع
هست در من یزید گاه عطامشتری او و عالمی بایع
هست در کشف مشکلات علوم حجت او چو تیغ او قاطع
نیست علمی، که نیست طبعش راسر آن علم تابع طایع
نظم او هست معجب و معجزنثر او هست رایق و رایع
از طریق نجوم دانسته همه اسرار گنبد تاسع
علم ادیان و علم ابدان راهست چون شافعی و چون شافع
ای خجسته بصورت و سیرتوی همایون بطلعت و طالع
از تو شده قصر سروری عالی بتو شد مصر مهتری جامع
پر ز باران خون شود گیتی چون شود برق تیغ تو لامع
صدر تو قبلهٔ امانی و خلق سوی آن قبله ساجد و راکع
کیشود، هر که کرد خدمت تواز پس آن بمملکتی قانع؟
تا که معلول را بود علتتا که مضنوع را بود صانع
درگهت باد مشرب عطشانحضرتت باد مطعم جایع
هر زمان باد بر تن و جانت از خداوند رحمت واسع