گنج

بخش ۱۲ - شکر کردن موسی خدا را که دعاش قبول گشت و خضر را علیه السلام دریافت

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۶ بیت
بر زمین سر نهاد و شکر خداکرد از جان و دل بصدق و صفا
زان ملاقات شد قوی شادانرفت پیش خضر سجود کنان
دست بوس خضر چو کرد بگفتحمد او گاه فاش و گاه نهفت
بعد از آن خضر مر ورا بنواختبا وی از لطف یک ن فس پرداخت
گفت چونی ز رنجهای سفرگفت چون بهر تست نیست ضرر
رنج بهر تو است گنج و گهرزهر از دست تست به ز شکر
چون ز موسی چنین ارادت دیدوان چنان لفظ های خوب شنید
پس زبان را بلطف و مهر گشوددل او را چو آینه بزدود
آنچه میجست از خدای ودوددر سخن جمله را ب وی بنمود
صد چنان شد که بد ز صحبت اودل بسته ‌ اش روانه گشت چو جو
چو چه باشد که شد یکی دریادر صدف گشت در ّ بی همتا
در چی و بحر چی چه گفتم منآنچه او شد مجو ز راه سخن
چون رسید از خضر بموسی اینپس بگفتش بلطف آن ره بین
هله بر خیز سوی امت شوبی توقف بشهر خویش برو
خلق گمراه را براه آورهمه را رو سوی اله آور
برهان جمله را ز نار جحیمکه و مه را رسان بصدر نعیم
تا عوض از حق ت ثواب رسداجر بیحد و بیحساب رسد
گفت موسی بوی که ای سلطانزین چنین حضرتی مرا تو مران
روی خوبت ندیده بودم منبشهانت گزیده بودم من
شب ز شوقت دم ی نمیخفتمدرد دل را بکس نمی گفتم
ناچشیده میت خراب بدممست بی جام و بی شراب بدم
بوی نان خوش مرا بنان آوردخورد نان سوی ملک جان آورد
در تمنات می سپردم جانبعد این وصل چون کشم هجران
چونکه افتاد بر رخت نظرمعمر بی تو بسر چگونه برم
بخدائی که اوست مطلوبتکه شدم عاشق رخ خوبت
نکنم دور از این جناب رفیعمبر این شیر را ز طفل رضیع