بخش ۱۰۲ - در بیان آنکه کارهای دنیا همه بازی است و در آن کارها هیچ فائده و حاصلی نیست. همچنانکه کودکان یکی پادشاه شود و یکی وزیر و یکی سرهنگ و یکی امیر و بعضی لشکر. بدان هیچ قلعه و ولایتی حاصل نشود. اینهمه عمر ضایع کردن باشد در بی فائدگی. چون پیر شوند و بزرگ از آن پشیمان گردند و گویند که چرا عوض بازی علم و ادب نیاموختیم. سب جهل خواری و بینوائی میکشیم. اکنون عمر دنیا را حالت طفلی دان، و شهوات و شاهدان و جاه و مال را آن بازی دان که در آن حاصلی نیست جز پشیمانی. و آخرت را حالت پیری دان که بر تو مکشوف میشود که آنچه شیرین مینمود تلخ بود، و آنچه جاه چاه، و آنچه خوب زشت، الی مالانهایه. چنانکه حق تعالی میفرماید انما الدنیا لعب و لهو و زینة. زینت از آن میفرماید که ذاتش از خود خوب نیست بتزیین خوب مینماید. و در سورۀ دیگر میفرماید که زین للناس حب الشهوات. مزین نمود شهوات خود را بخلق همچون مس زراندود و یا چون عجوزۀ آراسته بظاهر خوب و بباطن زشت، خویش دروغ و زشتیش راست چنانکه قلب
کار دنیا بود یقین بازیناسزائی اگر بوی سازی
در نبی نام اوست لهو لعبغیر طاعات و خیر سهو و کعب
زینتش گفت باز درپی آنکه ز خود نیست او لطیف و جوان
همچو یک پیر کو بارایشخویش زیبا کند بالایش
سرخ و اسپید مالد اندر روتا نماید رخش بدان نیکو
زینت عاریه بخود بربستتا بدان مردم افکند درشست
گفت در سورۀ دگر زیننیک دریاب اگر توئی دین
شهوات جهان شد از تزیینخوب پیش تو لیک نیک ببین
که بر او عاریه است آن زینتبهر قلبش فدا مکن دینت
او گر از خویش خوب و خوش بودیهیچ حق زین نفرمودی
ماش آراستیم و خوب شده استوین پی امتحان نیک و بد است
ساحره است این عجوزۀ مکارمکر او را نه حد بود نه شمار
دستمان را بمکر و دستان بستدر جهان کم کسی ز دامش رست
برنیائی بوی بقوت و زورنرهی زو مگر که اندر گور
ناله کن زود در خدای گریزتو مگو ممکن است از او پرهیز
من بر آبم بوی بحیله و مکرشود از من خراب او را و کر
چرب و شیرین ز خوان او نخورمدست را سوی کاسه اش نبرم
نکند سودت این اگر صد سالسر زنی او کند ترا پامال
مدد از حق رسد مگر که رهیوز چنین چاه پ ر بلا بجهی
زور را ترک گوی و زاری کنچارۀ او بعون باری کن
تا ز چنگش خدات برهاندوز چنین خندقیت بجهاند
گرچه اینرو دهد ترا یاریپاس دار و گذر ز اغیاری
جهد را هم از او بدان نه زخویشتا نمانی پس و برانی پیش
جهد دانی چرات داد خدازانکه بی جهد کس ندید او را