گنج

مثقب خامه را بر گوهر نهادن و رشته‌های گوهر معنی را ترتیب دادن در ایثار تاجداری که گوهر ذاتش باعث دریای آفرینش است و جوهر صفاتش منشاء فیض ارباب بینش است

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۹ بیت
رقم سازی که این زیبا رقم زدنوشت اول سخن نام محمد
چه نام است اینکه پیش اهل بینششده نقش نگین آفرینش
ز بس کز میم و حایش گشت محفوظنوشتش در دل خود لوح محفوظ
ز نقش حلقهٔ میمش دهد یادقمر ز آن هاله را بر چرخ جا داد
بزرگی بین که خم شد چرخ از اکرامکه همچون دال بوسد پای این نام
کمال نامداری بین و عزتکه نامش را به این حد است حرمت
شه خیل رسل سلطان کونینجمالش مهر ومه را قرةالعین
چو رو در قبلهٔ دین پروری کردبه دوران دعوی پیغمبری کرد
شک آوردند گمراهان حاسدبه صدق دعویش جستند شاهد
پی دفع شک آن جمع گمراهدو شاهد شد به صدق دعویش ماه
از این غم سایه دارد رو بدیوارکه در راهش نشد با خاک هموار
چو جوهر بود آن سرچشمهٔ نورکه بودش سایه از همسایگی دور
مگر از شوق بیخود گشت سایهچو شد همراه آن خورشید پایه
زهی نور تو بزم افروز عالموجودت زبدهٔ اولاد آدم
خلیل از خوان تو رایت ستانیخضر از فیض جامت تشنه جانی
ز یکرنگی مسیحا با تو دم زداز آن بر طارم چارم قدم زد
اگر راه دو رنگی آورد پیشنشانندش به گردون بر خر خویش
چه شد گر آفتاب عالم آرابه صورت پیشتر گشت از تو پیدا
شهی بر خلق آخر تا به اولشهان را پیش پیش آرند مشعل
جهان را کار رفت از دست دریاببرآور یا رسول الله سر از خواب
ز هجران تو پیچد سبحه برخویشبه کارش سد گره از دوریت بیش
به خارستان حرمان تو مسواکز هجر آن دو لب بنشسته بر خاک
به جست وجوی تو خم گشته محرابمصلا بر زمین افتاده بی‌تاب
به یاد مقدمت ای قبلهٔ دینز غم سجاده دارد بر جبین چین
ز پایت تا جدا افتاد نعلینبه خاک ره ز پا افتاده نعلین
از آن سر مانده بر دیوار منبرکه او را چون تو سروی رفته از سر
ز هجرت جمله را از دست شد کارزمان دستگیری گشت مگذار
شدند از دست محتاجان لطفتبیاور آیتی از خوان لطفت
پی مهمانی این جمع محتاجبیار آن تحفه کوردی ز معراج