گنج

دست نیاز به درگاه بی‌نیاز گشودن و از حضرت باری التماس رستگاری نمودن

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۸ بیت
خداوندا گنهکاریم جملهز کار خود در آزاریم جمله
نیاید جز خطاکاری ز ما هیچز ما صادر نگردد جز خطا هیچ
ز ما غیر از گنهکاری نیایدگناه آید ز ما چندانکه باید
ز ننگ ما به خود پیچند افلاکزمین از دست ما بر سرکند خاک
سیه شد نامه ما تا به حدیکه نبود از سفیدی جای مدی
رهانی گر نه ما را زین تباهیچه فکر ما بود زین روسیاهی
بدین سان رو سیه مگذار ما رابیار آبی بروی کار ما را
الهی سبحه دست آویز من سازبه سلک اهل تحقیقم وطن ساز
بسان رحل مصحف برکفم نهلب خندان چو رحل مصحفم ده
به خط مصحفم گردان نظر بازخط مصحف سواد دیده‌ام ساز
بده مفتاحی از سطر کلامموزان بگشای قفل از گنج کامم
ز اوراق کلامم بخش آن مالکه تا جنت توان شد فارغ البال
به ذکر خود بلند آوازه‌ام کنرفیق لطف بی‌اندازه‌ام کن
که از من رم کند مرغ معاصیروم تا بردر شهر خلاصی
سرشکم دانهٔ تسبیح گردانمرا زان دانهٔ کن تسبیح گردان
بود کاین سبحه گردانیدن منبرد آلودگی از دامن من
بیفشان از وضو بر رویم آن آبکه از غفلت نماند در سرم خواب
دهم مسواک و تسبیح توکلکه دیو طبع خود را ز آن کنم غل
کمندی ساز پیچان سبحه‌ام راکز آن در کاخ فردوسم شود جا
چو در طبعم شود میل گناهیز رحل مصحفم ده سد راهی
به گل مگذار تخم آرزویمدهش سرسبزی از آب وضویم
منم چون نامه خود روسیاهیسیه رو ماندهٔ بی روی و راهی
نگاهی کن که رو آرم به سویترهی بنما که جا گیرم به کویت
الهی جانب من کن نگاهیمرا بنما به سوی خویش راهی
چو وحشی جز گنه کاری ندارمتو میدانی که من خود در چه کارم
اگر بر کرده من می‌کنی کارعذابی بدتر از دوزخ پدید آر
که جرم من چوجرم دیگران نیستگناهم چون گناه این و آن نیست
به چشم مرحمت سویم نظر کنشفیع جرم من خیرالبشر کن