بخش ۱۰ - گفتار در چگونگی عشق
یکی میل است با هر ذره رقاصکشان هر ذره را تا مقصد خاص
رساند گلشنی را تا به گلشندواند گلخنی را تا به گلخن
اگر پویی ز اسفل تا به عالینبینی ذرهای زین میل خالی
ز آتش تا به باد از آب تا خاکز زیر ماه تا بالای افلاک
همین میل است اگر دانی ، همین میلجنیبت در جنیبت ، خیل در خیل
سر این رشتههای پیچ در پیچهمین میل است و باقی هیچ بر هیچ
از این میل است هر جنبش که بینیبه جسم آسمانی یا زمینی
همین میل است کآهن را درآموختکه خود را برد و بر آهن ربا دوخت
همین میل آمد و با کاه پیوستکه محکم کار را بر کهرباست
به هر طبعی نهاده آرزوییتک و پو داده هر یک را به سویی
برون آورده مجنون را مشوشبه لیلی داده زنجیرش که میکش
ز شیرین کوهکن را داده شیونفکنده بیستون پیشش که میکن
ز تاب شمع گشته آتش افروززده پروانه را آتش که میسوز
ز گل بر بسته بلبل را پر و بالشکسته خار در جانش که مینال
غرض کاین میل چون گردد قوی پیشود عشق و درآید در رگ و پی
وجود عشق کش عالم طفیل استز استیلای قبض و بسط میل است
نبینی هیچ جز میلی در آغازز اصل عشق اگر جویی نشان باز
اگر یک شعله در خود سد هزار استبه اصلش بازگردی یک شرار است
شراری باشد اول آتش انگیزکز استیلاست آخر آتش تیز
تف این شعله ما را در جگر باداز این آتش دل ما پر شرر باد
ازین آتش دل آن را که داغیستاگر توفان شود او را فراغیست
کسی کش نیست این آتش فسردهستسراپا گر همه جانست مردهست
اگر سد آب حیوان خورده باشیچو عشقی در تو نبود مرده باشی
مدار زندگی بر چیست برعشقرخ پایندگی در کیست در عشق
ز خود بگسل ولی زنهار زنهاربه عشق آویز و عشق از دست مگذار
به عین عشق آنکو دیدهور شدهمه عیب جهان پیشش هنر شد
هنر سنجی کند سنجیدهٔ عشقنبیند عیب هرگز دیدهٔ عشق