شمارهٔ ۹۷
تو جفا کن که از این سویْ وفاداری هستطاقت و صبرِ مرا حوصلهٔ خواری هست
با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکَشدکز من و جان منش نیز مددکاری هست
میخرم مایهٔ هر شِکوَه به صد شُکر ز تومن خریدار، گرت جنس دلآزاری هست
گَرد زنجیر به مژگان ادب پاک کندآن که در قید کسش، ذوق گرفتاری هست
ما به دامان تو نازیم که پاکست چو گلور نه در شهر بسی لعبت بازاری هست
شکر جورش کن و خشنودی او جو وحشیکه درازست شب حسرت و بیداری هست