شمارهٔ ۸۸
طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیستگلشنم نزدیک اما رخصت پرواز نیست
در قفس گر ماند بلبل باغ عیشت تازه بادرونق گلزار از مرغ نواپرداز نیست
دهشتم در سنگلاخ هجر فرماید درنگورنه شوقم جز به راه وصل توسن تاز نیست
صعوهٔ کم زهرهام من وین دلیری از کجارخصت پروازم اندر صیدگاه باز نیست
میر مجلس راچه بگشاید ز من جز دردسرزانکه چنگ من به قانون حریفان ساز نیست
آنکه ده من شیشه دارد بار، سود آنگه کندکو بساط خود نهد جایی که سنگانداز نیست
در بیان حال خود وحشی سخن سربسته گفتنکتهدان داند که هر کس محرم این راز نیست