گنج

شمارهٔ ۳۹۶

ای آنکه عرض حال من زار کرده‌ایبا او کدام درد من اظهار کرده‌ای
آزاد کن ز راه کرم گر نمی‌کشیما را چه بی‌گناه گرفتار کرده‌ای
تا من خجل شوم که بد غیر گفته‌امدایم سخن ز نیکی اغیار کرده‌ای
تا جان دهم ز شوق چو این مژده بشنومآهنگ پرسش من بیمار کرده‌ای
وحشی به کار غیر اگر شهره‌ای چه شدنقد حیات صرف در این کار کرده‌ای