شمارهٔ ۳
راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما رااین چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را
سنگی نفتد این طرف از گوشهٔ آن باماین بخت نباشد سر شوریدهٔ ما را
مردیم به آن چشمهٔ حیوان که رساندشرح عطش سینهٔ تفسیدهٔ ما را
فریاد ز بد بازی دوری که برافشانداین عرصهٔ شطرنج فرو چیدهٔ ما را
هجران کسی، کرد به یک سیلی غم کورچشم دل از تیغ نترسیدهٔ ما را
ما شعلهٔ شوق تو به صد حیله نشاندیمدامن مزن این آتش پوشیدهٔ ما را
ناگاه به باغ تو خزانی بفرستندخرسند کن از خود دل رنجیدهٔ ما را
با اشک فرو ریخت ستمهای تو وحشیپاشید نمک، جان خراشیدهٔ ما را