شمارهٔ ۲۹۹
دلی و طاقت سد آه آتشین دارمهمین منم که دل و طاقت چنین دارم
نعوذباله اگر بگذری به جانب غیرتو میخرامی و من رشک بر زمین دارم
به راندن از تو شکایت کنم خدا مکنادشکایت ار کنم آزار بیش ازین دارم
محیط جانب من بین و عذر رفته بخواهکه سخت رخش گریزی به زیر زین دارم
مکن تغافل و مگذارم از کمند برونکه صید بیشهٔ بسیار در کمین دارم
بیا بیا که تو از عافیت گریزانیکه من گمان یکی عشق آفرین دارم
کدام صبر و چه طاقت چه دین و دل وحشیازو نه صبر و نه طاقت نه دل نه دین دارم