گنج

شمارهٔ ۲۴۶

تو و هر روز و بزم عشرت خویشمن و شبها و کنج محنت خویش
منم با محنت روی زمین خوشنگه دار آسمان گو راحت خویش
ز هجران مردم و بر سر ندیدمکسی را غیر سنگ تربت خویش
مکش زحمت برای راندن ماکه ما خواهیم بردن زحمت خویش
به زیر تیغ او نالید وحشیفتادش سربه پیش از خجلت خویش