شمارهٔ ۲۴۵
ما در مقام صبر فشردیم گام خویشیک گام آنطرف ننهیم از مقام خویش
این مرغ تنگ حوصله را دانهای بس استصیاد ما به دانه چه آراست دام خویش
فارغ نشین که حسن به هر جا که جلوه کردمخصوص هیچکس نکند لطف عام خویش
دل شد کبوتر لب بامی که سد رهشسازند دور و باز نشیند به بام خویش
وحشی رمیدهایست که رامش کسی نساختآهوی دشت را نتوان ساخت رام خویش