شمارهٔ ۲۴
از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ماخنجر به جای برگ برآرد درخت ما
الماس ریزه شد نمک سودهٔ حکیمدر زخم بستن جگر لخت لخت ما
با اینهمه خجالت و ذلت که میکشماز هم فرو نریخت زهی روی سخت ما
زورق گران و لجه خطرناک و موج صعبای ناخدا نخست بینداز رخت ما
وحشی تو بودی و من و دل، شاه وقت خویشآتش فکند شعلهٔ گلخن به تخت ما