شمارهٔ ۱۹۲
میکشم زان تند خو گر صد تغافل میکنددیگری باشد کجا چندین تحمل میکند
میکند فریاد بلبل از کمال شوق بادغنچه گویا خندهای در کار بلبل میکند
بر رخ چون زر سرشک همچو سیمم دید و گفتاین گدا را بین که اظهار تجمل میکند
زلف او دل برد و کاکل در پی جانست وایکانچه با جانم نکرد آن زلف، کاکل میکند
میکند بی نوگلی خونابهٔ دل در کناردر چمن وحشی چنین دامن پر از گل میکند