شمارهٔ ۱۳
منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش راهر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را
هر نگاهی از پی کاریست بر حال کسیعشق میداند نکو آداب کار خویش را
غیر گو از من قیاس کار کن این عشق چیستمیکند بیچاره ضایع روزگار خویش را
صید ناوک خورده خواهد جست، ما خود بسملیمای شکار افکن بتاز از پی شکار خویش را
با تو اخلاصم دگر شد بسکه دیدم نقض عهدمن که در آتش نگردانم عیار خویش را
بادهٔ این شیشه بیش از ساغر اغیار نیستبشکنیم از جای دیگر ما خمار خویش را
کار رفت از دست ،وحشی پای بستی کن ز صبراین بنای طاقت نااستوار خویش را