گنج

شمارهٔ ۱۱۸

دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر داردزبان کز شکوه‌ام پر زهر بود اکنون شکر دارد
دگر راهِ کدامین کاروانِ صبر خواهد زدکه چشمش صد نگهبان در کمینگاهِ نظر دارد
به یک صحبت که با او داشت دل کز من بحل بادادگر نامد ز من یادش بلی صحبت اثر دارد
دعاهای سحر گویند می‌دارد اثر آریاثر می‌دارد اما کی شبِ عاشق سحر دارد
ز هر کس بیشتر مهرِ تو دارم وین دلیلم بسکه هر کس را فزون‌تر مهر حسرت بیشتر دارد
عجب نبود ز وحشی گریه‌های تلخِ ناکامیکه زهرآلوده پیکان‌های حسرت بر جگر دارد