گنج

شمارهٔ ۱۱۷

باده کو تا خرد، این دعوی بیجا ببَردبیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد
خانه آتش زدگانیم ستم گو می‌تازآنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد
شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کندپیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد
دوزخ جور برافروز که من تاقوکمنشنیدم که مرا اخگری از جا ببرد
جرعهٔ پیر خرابات بر آن رند، حرامکه به پیش دگری دست تمنا ببرد
وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنیما چه داریم که از ما نبرد یا ببرد