بخش ۵۳ - صفت تریاک فروش
تریاک فروش کیف پردازاز چُرت بود چو دنگ رزّاز
خشخاش صفت به باغ دنیایک سر دارد هزار سودا
زان نشاء که می فزاید ادراکگردیده دوته مدام چون تاک
چون... مرد رفته از کاربوقش نکند ز خواب بیدار
کیفش، بَحری، فراخ پهناستدر چُرت خودش چو موج دریاست
بی یار ز عیش و برگ گشتهخنثای حیات و مرگ گشته
نی نکته سروده نی شنفتهچون یا دایم نشسته خُفته
از چُرت گرفته شکل محرابپیوسته نماز کرده در خواب