بخش ۱۴ - صفت کبابی
دایم ز نظاره ی کبابیدارد دل زارم این خرابی
یار از دل زار پر حسابستاوراق کباب ازین کتابست
اشکم به شب سیاه هجرانچون اشک کباب دارد افغان
تا کی گردد دل ستم کشاز غم چو کباب تر در آتش
دارد خَلِش از جدایی اوچون سیخ کباب بر تنم مو
هر لاله که در بساط راغستاز رشک شدن سنگ داغست