شمارهٔ ۵۲
از آن می شفقی رنگ یک دو جامم دهدمی خلاصی از این قید ننگ و نامم ده
دوام دور فلک بین و بیوفایی عمربیا و یک دو سه دوری علی الدوامم ده
ز دور صبح ازل تا دوام شام ابدعلی الدوام شب و روز و صبح و شامم ده
از آن میای که کسب کند ماه و مهر نور از اوبه روز روشن و هم در شب ظلامم ده
اگرچه از نگه چشم مست مخمورتمدام مست و خرابم تو هم مدامم ده
نه بیم از عسس و نی ز شحنهام خوف استبیار باده و در بزم خاص و عامم ده
اگرچه باده حرام است و مال وقف حلالمن این حلال نخواهم از آن حرامم ده
من خراب کجا و نماز و روزه کجاسحر صراحی می در مه صیامم ده
ز داغ دل دگر از عشق غم فزایم کنز درد سر دگر از عقل ناتمامم ده
شب است و وجه میم نیست لطفی کنبه رسم نذر و تصدق چو نیست وامم ده