گنج

شمارهٔ ۲۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ادمکرد۸ بیت
خواجه آن روز که از بندگی آزادم کردساغر می به کفم داد و ز غم شادم کرد
خبر از نیک و بد عاشقیم هیچ نبودچشم مست تو در این مرحله استادم کرد
روی شیرین‌صفتان در نظر آراست مراریخت طرح هوس اندر سر و فرهادم کرد
عاقبت بیخ و بن هستی ما کرد خراباز کرم، خانه‌اش آباد که آبادم کرد
رفت بر باد فنا گرد وجودم آخردیدی ای دوست که سودای تو بر بادم کرد
بس که فرهاد صفت ناله و فریاد زدمبیستون ناله و فریاد ز فریادم کرد
بودم از زمره رندان خرابات ولیکقسمت از روز ازل همدم زهادم کرد
وحدت آن ترک کماندار جفاجو آخردیده و دل هدف ناوک بیدادم کرد