گنج

شمارهٔ ۱۵

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ات۷ بیت
عشق به یک سو فکند پرده چو از روی ذاتشد ز میان غیر ذات جمله فعل و صفات
هر من و مایی که هست می‌رود اندر میانچون که به آخر رسید سلسله ممکنات
دست ز هستی بشوی تا شودت روی دوستجلوه‌گر از شش جهت گرچه ندارد جهات
همرهی خضر کن در ظلمات فناور نه به خود کی رسی بر سر آب حیات
هر که به لعل لبش خضر صفت پی بردیافت حیات ابد رست ز رنج ممات
سر به ارادت بنه در قدم رهرویکز سخن دلکشش حل شودت مشکلات
بعد چهل سال زهد وحدت پرهیزکارترک حرم کرد و گشت معتکف سومنات