شمارهٔ ۱۲
از یک خروش یا رب شب زندهدارهاحاجت روا شدند هزاران هزارها
یک آه سرد سوخته جانی سحر زنددر خرمن وجود جهانی شرارها
آری دعای نیمهشب دلشکستگانباشد کلید قفل مهمات کارها
مینای می ز بند غمت میدهد نجاتهان ای حکیم گفتمت این نکته بارها
آب و هوای میکده از بس که سالم استبنشسته پای هر خم آن میگسارها
طاق و رواق میکده هرگز تهی مباداز های و هوی عربده بادهخوارها
پیغام دوست میرسدم هر زمان به گوشاز نغمههای زیر و بم چنگ و تارها
ساقی به یک کرشمه مستانه در ازلبربود عقل و دین و دل هوشیارها
وحدت به تیر غمزه و شمشیر ناز شدبی جرم کشته بر سر کوی نگارها