گنج

شمارهٔ ۱۰

لبریز تا ز باده نگردید جام مادر نامه عمل ننوشتند نام ما
ما خود خراب و مست شرابیم و محتسبنبود خبر ز مستی شرب مدام ما
دارم هوای آنکه ز بامش پرم ولیکبنموده چین زلف کجش پای دام ما
چون گشته‌ایم حلقه به گوش جناب عشقزیبد که ماه چارده گردد غلام ما
با اینچنین تحقق آمال و وصل یاربنشسته است مرغ سعادت به بام ما
ای مدعی اگر بگشایی تو چشم دلبینی شکوه عزت و جاه و مقام ما
این نکته روشن است که در دور روزگارباشد صفا و صدق و محبت مرام ما
وحدت بنوش باده وحدت ز دست دوستبهتر از این به دهر نباشد گمان ما