شمارهٔ ۶۱ - تاریخ میر دیوانی زینل خان
شاهنشه دین پرور، دارای سلیمان فرآنکو بودش بر در، پیوسته شهان را رو
گردیده ز بس کوته، دست ستم از بیمشبر خویش صبا لرزد، از گل چو ستاند بو
جودش ز جهان از بس، آیین طلب افگندبر گوش غریب آید، از فاخته هم کوکو
از بس که خوش است از وی، هر شش جهت عالمآیینه از این داغست، از بهر چه شد یکرو؟!
فرمود به «زینل خان »، چون میسری دیوان راکردند دعا شه را، خلق از دل و جان هر سو
آنکو که ز اندیشه، نیک وبد عالم رابا دیده دل بیند، در آینه زانو
از لطف شهنشاه است، بر خلق روان حکمشاز قوت سرچشمه است، غلتانی آب از جو
چون یار شد این دولت، با دولت دیرینشهم یار شود یارب، توفیق خدا با او
از فکر معمایی، تاریخ طلب بودمناگه پی تاریخش، آورد «دو دولت رو»