گنج

شمارهٔ ۳۴ - در سوگ و تاریخ مرگ میرباقر

قافیه: ور۱۰ بیت
چراغ دلم «میرباقر» که داشتز سیماش نور سیادت ظهور
به عشرت‌سرای بقا بار بستاز این محنت‌آباد دار غرور
شد از رفتن او، ز جان‌ها قرارشد از غیبت او ز دل‌ها حضور
ز زهر غمش، عالمی تلخ‌کامز درد فراقش، جهانی به شور
به محنت‌سرایی که اینش بقاستچرا دل نهد مرد صاحب شعور؟!
ز بس شادیش با غم آمیخته استنداند کسی ماتمش را ز سور!
چو تیر از کمانخانه چرخ پیربود راستان را به سرعت عبور
جهان را خدنگی به ترکش نماندکمان فلک را، همانست زور
چو تاریخ فوتش، من دردمندطلب کردم، از خاطر ناصبور
به خاک از دعا روی اخلاص سودبگفتا که:«قبرش بود پر ز نور»!