گنج

شمارهٔ ۱۳ - در تاریخ ایالت یافتن خانی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: ایاوست۱۴ بیت
دگر شان دولت بلندی گرفتز خانی که ایام جویای اوست
فلک احتشامی که انوار عدلچو خورشید تابان ز سیمای اوست
فروزنده نجمی، ز برج کمالکه چشم خرد روشن از رای اوست
بود همتش کوهساری بلندکه سرچشمه جود در پای اوست
عرق ریزی ابرها در بهارز شرم کف سحر آسای اوست
در او نام حاتم نگنجد ز بسجهان پر ز صیت کرمهای اوست
چنان وعده اش در وفا پرشتابکه دیروز پس تر ز فردای اوست
گشاده جبین منیرش، گلیز گلزار خلق فرحزای اوست
نیارد قلم شد ز مسطر برونچو مدحتگر طبع والای اوست
نیارد کشد تیغ خود بر کسیکه در سایه عدل وی جای اوست
بزرگی باو چون فروشد عدو؟که فخر بزرگی ز بالای اوست!
خلاف سیه رو نگردد سفیدبملکی که فرماندهش رای اوست
برو باد یارب مبارک مداممقامی که خود زینت افزای اوست
خرد گفت از بهر تاریخ آن:«ایالت قبایی ببالای اوست »