گنج

شمارهٔ ۲۸

کنی گر آشنای درد جهان غفلت آیین رابه چشمت چون نمک بر زخم سازد خواب شیرین را
ره عشق است، با این عزمهای سست نتواند شدکه بر آتش زدن نبود میسر پای چوبین را