گنج

شمارهٔ ۶

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۷ بیت
چه درگاه؟ درگاه شاه گزین!امام هدی، قبله هشتمین!
چه درگاه؟ درگاه شمع هدی!شه دین علی بن موسی الرضا
امامی که از یاد قدرش زمینشد انگشتر آسمان را نگین
از آن است پیر خرد تازه روکه رخ شسته از چشمه رای او
ز رایش نظر یافت مرآت علمز قدرش گران شد ترازوی علم
کرم دستگیری از او یافتهشجاعت دلیری از او یافته
رخ ذلت از خاک او پر صفاسر طاعت از مهر او عرش سا
اگر نه غبار درش توتیاستبگو دیده روز، روشن چراست؟!
کی این آب و رنگ است در گوهرشنساید اگر مهر، رخ بردرش؟!
بود ریزش رحمت بیحسابگل سجده درگهش را گلاب
ز شرح کمالش، زبان یک ورقز در ثنایش، دهان یک طبق
سخن در مدیحش بود زآن فزونکه از عهده اش گفتن آید برون
زبان را ببازار او نیست دستز وصفش سخن ورنه بر می شکست
دل معنی از فکر مدحش فگارزر لفظ از نام او سکه دار
ندارد سخن مدحتی در خورشاز این پس سر فکر و خاک درش
چه در قبله آرزوی ملکچه در سجده گاه شکوه فلک
ز گلریزی سجده از فرق هاازو تا به جنت بسی فرق ها
ز فیض اجابت در آن آستانشکفت از دعا غنچه های دهان
در آن روضه از اشک اخلاص هاشده بر فلک نخل های دعا
در و رسته از اشک چشم ملکگل آفتاب از سفال فلک
ز بس جذبه با خاک آن منزل استاز آن روضه بیرون شدن مشکل است
ندانم در آن روضه پرصفاچه سان میرود کوری از دیده ها؟!
چراغان آن روضه دانی ز چیست؟بصد شمع جویای هر حاجتی است
بر نور آن بارگاه از ادبسیه شد نفس بس که دزدید شب
برش تا دم نور زد بی حجابلب صبح تبخاله زد ز آفتاب
مگو گنبذ است، آفتابی است آنز دریای رحمت حبابی است آن
گریزان از او تیرگی با شتابچو دود شب از مجمر آفتاب
بود آسمان پیش آن بارگاهچو نقش کلف بر رخ قرص ماه
چنان است پیشش سپهر بلندکه از مجمری جسته باشد پسند
از آن رشک افلاک گردیده استکه برگرد آن خاک گردیده است
خطوط شعاعی از آن بارگاهکشد میل در دیده مهر و ماه
مگر سجده کرده است صبحش ز دورکه از مهر دارد بسر تاج نور؟!
ز بس نور قندیل آن بارگاهنماند او نامه کس، سیاه
ز بس نور آن صحن قدسی مکانچو شمعی است جاروب آن آستان
بود صحن آن روضه عرش سایحصار امانی ز قهر خدای
حصارش از آن گنبذ چون سپهردرخشنده چون هاله ماه و مهر
بر گنبذش آسمان در نظرنمایان چو فیروزه از تاج زر