شمارهٔ ۶۳۶
ای که از سودای گنج سیم و زر دیوانهایهست گنج عبرتی در کنج هر ویرانهای
رزق را آرام جز در کام روزیخوار نیسترو به سوراخ دهن، موری بود هر دانهای
در جهان کجنهاد از راستی نبود نشانغیر حرفی راست، گاهی، آن هم از دیوانهای
ریخت چون دندان، شود پیچیده تقریر کلامهست دندان در دهن، زلف سخن را شانهای
نیست از جوشیدن خلق جهان با یکدگردر میان جز جوش طفلان بر سر دیوانهای
آشنارویی ندیدم در جهان واعظ، مگرگاه حرف آشنایی، آن هم از بیگانهای