گنج

شمارهٔ ۶۱۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اهیکنی۸ بیت
دولت آن باشد که حق را بنده فرمانی کنیبر سریر فقر بنشینی و، سلطانی کنی
جز به بیداری نگردد این ره خوابیده طیکار دشوار و، تو میخواهی تن آسانی کنی
نیست با شاهی میسر عیش درویشی، ولیمیتوان پادشاهی با پریشانی کنی!
تا به کی بر درگه دونان نشینی از طمع؟پادشاه وقت خویشی، چند دربانی کنی؟!
عقد دندانها ز پیری سست شد، یعنی دگربر سر دنیا نباید سخت دندانی کنی
گر بدانی قیمت عمری که کردی خرج هیچهر نفس را صرف آه پشیمانی کنی
غم که با هر یکدمش عمری توان کردن نشاطحیف باشد حیف، آن را چین پیشانی کنی
مردمان حرف هم از غوغای دنیا نشنوندچند واعظ چون قلم مشق سخندانی کنی؟!