گنج

شمارهٔ ۶۰۸

قافیه: انی۵ بیت
با من نگاه او کرد، هر چند پهلوانیآخر بخاکم افتاد، از فیض ناتوانی
از بار دوری آن مهر سپهر خوبیچون ماه نو خمیدم، در اول جوانی
ماند قلم ز تحریر، از کثرت سیاهیطغیان حرف نگذاشت ما را بهمزبانی
دمسردی نصیحت هرچند آورد زورسیلاب اشک گرمم، کی افتد از روانی؟!
واعظ ز بی نشانی، ایمن ز دشمنان شدگنج از نهفتگی نیست محتاج پاسبانی!