گنج

شمارهٔ ۶۰۴

قافیه: انی۸ بیت
ز بس پر گشته بزم از حیرت روی دل آرامینمیگردد زبانی، غیر دود آه، در کامی
بدان ماند که هر سو چشم گرداند، ترا جویداز آن در رشکم از بزمی که دارد گردش جامی
چو چشم دام زیر خاک هم بر هم نمی آیدهر آن چشمی که حیران است بر روی دل آرامی
سر شوریده ما، با جرس باشد بیک طالعکه در بالین زانو هم، نمی بینند آرامی
فلک هر چند چشم مهر گردانید در عالمندید از قامتت خوشتر،نهال نازک اندامی!
عجب شوریده وضع عالم، از رخ پرده یکسو کن!که گیرد روزگار از حیرت روی تو آرامی!!
غبار آورده چندان ز انتظارت چشم مشتاقانکه در خاک است بهر صید وصلت هر قدم دامی
مکن در محفل او واعظ از بیطاقتی منعمنباشد ذره را در پرتو خورشید آرامی!