گنج

شمارهٔ ۵۸۷

قافیه: ازی۱۱ بیت
ایام عیش بگذشت، شد روزگار پیریگرد شباب برخاست، از رهگذار پیری
غافل مشو که دارد سیلاب مرگ از پیبرف سفید مویی، بر کوهسار پیری
از ما چه طاعت آید، چون مو سفید گردید؟این گل نمیزند سر، از شوره زار پیری!
خطی است میکشد چرخ، بر سطر هستی ماما را بکف عصا نیست، در روزگار پیری
در بزم زندگانی، بودیم بس مکررما را زمانه پوشید ز آن پنبه دار پیری
اینک رسید راحت، از بند زندگانیمیتازد از دو مویی، ابلق سوار پیری
در زیر ننگ عصیان، کردم سفید مو رااز رنگ زردیم کرد، گل پنبه زار پیری
بر درگه بزرگان، نتوان شدن به این روآب عرق برو زن، از چشمه سار پیری
از بس ز بار دوری، چون ماه نو خمیدیمباشد جوانی ما، هم در شمار پیری
نشناختیم اصلا، سود و زیان خود راکردیم همچو طفلان، جا در کنار پیری
واعظ بدرگه حق، نتوان شدن باین روآب عرق بروزن از چشمه سار پیری