شمارهٔ ۵۸۰
دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفریببند بار که سر زد ستاره سحری
دگر شکار غزال هوس نه دسترس استترا که ناوک نور نگاه شد سپری
بجستن کمر زر، کمر چه می بندی؟کنون که کرده ترا بار زندگی کمری!
مدار امید ز فرزند، کز برای کسیبغیر نام نکو، کس نمی کند پسری
مرا از لوث هوس ها، همیشه داشته پاکبود بگردن من، عشق را حق پدری
به رعشه ز آن حرکت پیریت دهد واعظکه دیدهای بگشایی ز خواب بیخبری