گنج

شمارهٔ ۵۶۲

قافیه: ادتی۸ بیت
کشد از گرم رویی، نیک و بد را در بر آیینهازین رو، نیک و بد را نیز باشد رو در آیینه
نباشد شاهدی بر خوبی کس، همچو اطوارشندارد به ز خود بر خوبی خود محضر آیینه
ز یار دلنشینی، هر دمش باید جدا گشتننمی باشد از آن یک لحظه بی چشم تر آیینه
چه نالی از کدورتهای دنیا، کان کند پاکت؛بود بیجا کند گر شکوه از روشنگر آیینه
دل روشن کند هموار زشتیهای دنیا راکه زن را میکند مقبول طبع شوهر آیینه
شکسته دل ز بس بیند هنرمندان عالم راز چشم مردمان پوشیده دارد جوهر آیینه
تو با خود آنچه کردی از جهالت پیشگی، دیگربروی خود چه سان خواهی نگه کردن در آیینه؟!
به جز اصلاح حال خلق، مطلب نیست واعظ رانگوید عیب مردم را ز روی دیگر آیینه