گنج

شمارهٔ ۵۵۵

قافیه: ازکرده۱۹ بیت
یارب ز کهنه دیر جهان، وحشتم بدهوز مور و مار شور و شرش، نفرتم بده
از بهر گور، حسرت حسن عمل بس استبر دولت جهان دل بی حسرتم بده
افگنده نفس، در گل و لای علایقمتا آردم برون دل پر قوتم بده
مرد آزماست معرکه نفس و، من ضعیفیارب بر این عدوی قوی، نصرتم بده
یا در جهاد نفس دل شیر ده مرایا غیرتی باین دل بی غیرتم بده
مزمن شده است علت بیدردیم بسیاز انفعال آن عرق صحتم بده
عمرم تمام گشته و، کار است ناتمامفرصت ز مرگ غافل کم فرصتم بده
دادی چو ملک بندگیم، تخت دولتیتوفیق کامرانی، از این دولتم بده
در راه بندگی بسوی کعبه نجاتدادی چو دست و پای طلب، همتم بده
از دست خویشتن بتو آورده ام پناهیا رب ز لطف جای در آن حضرتم بده
با نان خلق، نانخورش منت است و بساز خوان لطف روی بی منتم بده
دارم نه تاب حاجت و، نی طاقت غنااز مال بی نیازی بی ثروتم بده
در معدن کمال ز خورشید لطف توگوهر شدم، یگانه شدم، قیمتم بده
بردم نصیب خویش ز هر نعمتت کنوناز خوان شکر نعمت خود، قسمتم بده
بر داردم ز خاک، چو درویشی از کرمتا سایمش بیا، سر بی نخوتم بده
بهر عطای مال، بکن همتم عطادر خرج نقد عمر، ولی خستم بده
بیخان و مان عشق توأم، بهر یاد خویشغمخانه دل ز جهان خلوتم بده
قفل جهنم سخن غیر کن لبموز ذکر خود، کلید در جنتم بده
کردی چو ساقی می معنی چو واعظمیا رب می کلام، بکیفیتم بده