شمارهٔ ۵۵۲
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ندییافته۷ بیت
غیر محرومی رویت نبود کار نگاهنیست جز حسرت دیدار تو، دربار نگاه
هرکجا میروی ای شوخ، همان در نظریچه شبیه است خرام تو، برفتار نگاه!
بسکه اشک از غم او ریخته ام، چون رگ لعلنتوانم گذرانید ز خون، تار نگاه
چشم لطف از تو نداریم، از آن روی، که نیستچشم بیمار تو را، طاقت آزار نگاه
بزر لخت جگر، دیده نمی پردازدبسکه گرمست ز رخسار تو بازار نگاه
زور سر پنجه خورشید رخش را نازمکه برون برده ز دست نظرم تار نگاه
غنچه شد دیده واعظ ز ادب پیش رخششوق گو باز کند، این گره از کار نگاه