شمارهٔ ۵۲۰
قامتم گر این چنین از غم دو تا خواهد شدنهم ز خود چون بید مجنونم، عصا خواهد شدن
خضر اگر باشی، بنخل زندگانی دل مبندعاقبت آب بقا، باد فنا خواهد شدن
کاسه فغفور کز آواره نخوت پر استبیصدا چون کاسه کشگول گدا خواهد شدن
آنکه از کبر است سر تا پا رگ گردن چو شمععاقبت چین جبینش، نقش پا خواهد شدن
گرچه خود را با طناب زندگی پیچیده ییبند بندت عاقبت از هم جدا خواهد شدن
جانب افتادگان، دستی که میسازی درازدر کفت هنگام افتادن، عصا خواهد شدن
هر کف نانی، که در انبان درویشی کنیپیش حق از بهر تو دست دعا خواهد شدن
سایه دست نوازش بر سر بیچارگاندر قیامت، برگ نخل مدعا خواهد شدن
الفتی کاین جسم لاغر با قناعت کرده استاستخوانم عاقبت رزق هما خواهد شدن
از چراغ مهر گیتی، روشنی واعظ مجویکلبه ما روشن از صبح جزا خواهد شدن