گنج

شمارهٔ ۵۱۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اخواهدشدن۱۵ بیت
کو بخت حرف پیش تو ای نازنین زدن؟در اولین نفس، نفس واپسین زدن!
ای پادشاه کشور خوبی، ترا رسددر ملک حسن سکه ز چین جبین زدن
آتش گرفته کشور دلها، چه لازمستدامن دگر ز خط به رخ آتشین زدن!؟
خود را دگر مساز که دور است از ادبدستی بر آن جمال خدا آفرین زدن
باشی اگر سوار سمند فتادگیتنها توان به لشکر روی زمین زدن
کوتاه ساز رشته عمر محبت استبا هم دو یار را سه گره بر جبین زدن
با فکر تن، چه دم زنی از گفتگوی دل؟دنیا پرست را، نرسد لاف دین زدن
خواهد به چرخ سود سر پهلوانیشخود را کسی تواند اگر بر زمین زدن
گر روی‌دست دولت دنیا نخورده‌ایسهل است پشت پای به تخت و نگین زدن
غمگین مباش، چون خط بطلان نمی‌توانبر سرنوشت خویش ز چین جبین زدن
دنیا بود ز حرص و أمل، پر ز مور و ماراز عقل نیست، خیمه درین سرزمین زدن
ماییم شاه کشور فقر و، نگین مامهر سکوت بر لب خود ز آن و این زدن
بردن ز خودستایی، خود را بر آسماندر پیش اهل هوش، بود بر زمین زدن!
ظالم برای رشته عمر تو صرفه نیستخود را به تیغ ناله هر دلحزین زدن
واعظ نباشدم طمعی ز آن دهان تنگجز حرف من به آن دو لب شکرین زدن