شمارهٔ ۵۱۴
تو که بر خار تحمل نتوانی رفتنقدمی راه توکل نتوانی رفتن
منعم از مو ره این مرحله باریک تر استتو باین عرض تجمل نتوانی رفتن!
اولین گام ره عشق، بر آتش زدن استتو باین فکر و تأمل نتوانی رفتن
چشمه های پل این آب، ز موج خطر استبا گرانجانی ازین پل نتوانی رفتن
تا تو از پا نکشی خار علایق واعظبره خواهش آن گل نتوانی رفتن