شمارهٔ ۵۰۰
چون کند پیری ستم، یاد جوانی میکنیمما به عمر رفته اکنون زندگانی میکنیم
وقت رفت گشته، باید وام دلها باز دادزین سبب با دوستان نامهربانی میکنیم
مانده ته مینایی از درد و شراب زندگییک دو روزی نیز با آن کامرانی میکنیم
میکند اکنون ز ما گل آرزوها رنگ رنگما بهار خویشتن را در خزانی میکنیم
گشته تن خالی ز مغز و، در تلاش دولتیمآشنایی با هما در استخوانی میکنیم
پنبهسان شاید که در گیرد دل نرمی ز مابا دل سختی چو سنگ آتشفشانی میکنیم
بیشتر وا میکنیم از بهر این غداره جاما که پهلو خالی از دنیای فانی میکنیم
پهلوانی نیست واعظ کوه را برداشتندل چو برداریم از خود، پهلوانی میکنیم