شمارهٔ ۴۷۸ قافیه: ابساکنیدارم۳ بیت ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدمز امیدی که هم در ناامیدی هست، نومیدم بسان غنچه بودم تنگدل دایم ز خودسازیچو گل، برداشتم از خویشتن تا دست، خندیدم فزونی مینمود اول، بچشمم بیشتر، امازیاد آمد کمی با عقل خود وقتی که سنجیدم