گنج

شمارهٔ ۴۶۲

قافیه: اردل۶ بیت
قامتم گردید چون قلاب، از یاد اجلمیکند صیدم باین قلاب صیاد اجل
از حواس و از قوی، دیگر بما چیزی نماندخرمن تن رفته رفته، رفت بر باد اجل
چون گران شد گوش، واکن چشم ازین خواب گراناین گرانی، هست در گوش تو فریاد اجل
قد چو خم شد، گردن تسلیم میباید کشیدبر تو باشد قد خم، شمشیر جلاد اجل
سخت سستی گشته زور آور ز پیری، وقت شدوارهیم از زحمت این تن، به امداد اجل
هست وقت آنکه فکر خود کنم واعظ، ولیکرده ام خود را فراموش از غم یاد اجل