گنج

شمارهٔ ۴۵۱

قافیه: ورعشق۹ بیت
خانه ها کرده است ویران در جهان بسیار برقمیزند زین غصه خود را بر در و دیوار برق
با تر و خشک جهان، کارش گزیدن بوده استنیست بیجا گر ز غم پیچد بخود چون مار برق
آه گرم خوشه چینی میرود بر آسمانزآن بر آرد هر دم انگشت از پی زنهار برق
بیشتر باشد بلا گردنکشان را در جهانخویشتن را میزند بسیار بر کهسار برق
زندگانی سر به سر ناچیز شد در فکر مالکشت عمرت راست برق درهم و دینار برق
گر نتابد نور ایمان از جبینت، باک نیستبر سرت باید زند مندیل دستک دار برق
در مصافت برق شمشیر ار نباشد گو مباشقبضه میباید زند در کوچه و بازار برق
پشت پا زد سر بسر بر حاصل روی زمینگشت در راه فنا ز آن رو سبک رفتار برق
از بلا دامن مکش واعظ، کزو یابی امانخیمه ابر سیه را کی دهد آزار برق؟!