گنج

شمارهٔ ۴۱۹

قافیه: لش۱۵ بیت
یارب بفضل خویش، گناهان ما ببخشاز تست جمله بخشش و، از ما خطا ببخش
هر چند نیستم سزاوار بخششتما را بروی شاه رسل، مصطفی ببخش
ما در طریق بندگیت، گر پیاده ایمما را بشهسوار عرب مرتضی ببخش
جز سوختن اگر چه نباشد سزای مااما بسوز سینه خیرالنسا ببخش
ما را که خسته است بالماس غم جگراز بهر خاطر حسن مجتبی ببخش
ما مجرمان که تشنه لب آب رحمتیمما را بشاه تشنه لب کربلا ببخش
یارب بآه و ناله سجاد و درد اوکز درد بیغمی همگی را دوا ببخش
در دوستی باقر و جعفر چو صادقیمما را بآن دو پیشرو اولیا ببخش
این نامه ها بگریه کاظم بشو ز جرماین جهل ها بدانش و علم رضا ببخش
بر دامن و تقی و نقی دست ما ببینما را به آن دو سرور اهل سخا ببخش
از عسکریست عاقبت کار ما حسنزین حسن اعتقاد، بدیهای ما ببخش
شد ز انتظار صاحب ما، چشم ما سفیدما را بدرد دوری آن مقتدا ببخش
زین چهارده بس است یکی بهر عالمیما را برای خاطر هر یک جدا ببخش
واعظ شکسته بر در ایشان چو استخواناو را باین شکستگی، ای پادشا ببخش!
کارش تباه و، درد ز حد بیش و، صبر کمحالش ببین و، رحم نما و، دوا ببخش