شمارهٔ ۴۱۵
تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باشاز دستبرد لشکر غم، در پناه باش!
تا چند مرده هوس خواب غفلتیبرخیز زنده نفس صبحگاه باش
پیشت رهیست سخت و، تو در جامه خواب نرمبرخیز و در تهیه اسباب راه باش
هرسو چه بلائی و خس پوش لذتیستای دل تمام چشم و، سراپا نگاه باش
تا لطف حق کشد ببرت همچو کهرباخود بینوا و، نان ده مردم چو کاه باش
واعظ، بس است دامن تر از گنه کنون!تر دامن از سرشک ز بیم گناه باش