گنج

شمارهٔ ۴۰۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: برخیز۸ بیت
یار طفلست و،ره کوچه نجسته است هنوزاز لبش خط سخن خوب نرسته است هنوز
نیست دندان که نمایان شده از لعل لبشهست طفل و، دهن از شیر نشسته است هنوز
صرصر آه جگر سوز دل از کف شده ییاز رخش بند نقابی نگسسته است هنوز
نرسیده است بدامان لبش دست هوسچهره اش جز عرق شرم نشسته است هنوز
رسم دلجویی عشاق نیاموخته استره سوی خانه آیینه نجسته است هنوز
خاک بازی، نه رخش را بغبار آلوده استگرد راه عدم از چهره نشسته است هنوز
در دلش مغز وفا نیست هنوز از خامینونهال است و ثمر خوب نبسته است هنوز
پیر شد واعظ و، دیگر سخنش طفلانه استاز دل این گرد هوس پاک نشسته است هنوز